کارگاه آموزش کنترل ذهنمقالات کارگاهی

من ذهنی یا ایگو چیست و رهایی از آن چگونه است بخش دوم

 بسیار عالی ما در شناخت من ذهنی در بخش اول به ۶ مورد از خصوصیات من ذهنی اشاره کردیم و در اینجا به بقیه موارد آن می پردازیم تا در نهایت با شناخت کامل ساختار ذهن ، شما را با راه های کنترل ذهن آشنا کنم و بصورت کاملا اصولی موفق به فرمانروایی ذهنتون بشوید.

  • نام دوره : کارگاه آموزشی شناخت و تسلط بر ذهن و پرورش ذهن خلاق

  • پیش نیاز های این مطلب : من ذهنی یا ایگو چیست و رهایی از آن چگونه است بخش اول

  • زمان تخمینی مطالعه : ۱۲ دقیقه

  • فایل pdf جهت دانلود : ندارد

  • وضعیت مقاله : تکمیل شده

  • وضعیت دسترسی کامل مقاله : برای عموم آزاد 

خصوصیات من ذهنی یا ایگو EGO

۷-منِ ذهنی نتیجه‌گراست در هر کاری نتیجه را آن هم مطابق میلش می‌خواهد و دوست دارد اصلا به مسیری که طی می‌کند فکر نمی‌کند مسیر هر چه کوتاه‌تر بهتر، برایش نتیجه مهم است.

این خاصیت من ذهنی باعث می‌شود که در قاموس منِ ذهنی هدف وسیله را توجیه کند و ارزش‌های اخلاقی برایش بی‌معنی جلوه کند ودر صورت شکست در نتیجه، آشفته شود و از تلافی و جبران کوتاهی نکند و فرد را دچار به هم ریختگی نماید.

۸-منِ ذهنی مثل جسم برای بقای خود به انرژی و استراحت احتیاج دارد. همانطور که جسم می‌خورد و می‌آشامد و می‌خوابد تا بتواند تجدید قوا کند منِ ذهنی هم نیاز به غذا و استراحت دارد، منِ ذهنی دقیقا مثل جسم از خواب برای استراحت استفاده می‌کند.

در زمینه دریافت انرژی من ذهنیِ تحت کنترل، توسط خودِ واقعی که به منابع بی‌کران روح و ارزش‌های معنوی و اخلاقی متصل است به قدر کفایت تغذیه می‌شود.
اما منِ ذهنی آزاد و رها و خارج از کنترل، انرژی خود را از دَم دست ترین منابع انرژی یعنی ذهنِ افراد اطراف خود می‌دزدد و دیگران را از انرژی خالی می‌کند.

من ذهنی یا ایگو
بعد از یک بگو مگو و دعوا اگر موفق بشوید طرف مقابل را در بحث یا بزن بزن فیزیکی مغلوب‌کنید با وجود اینکه شما هم آسیب دیده‌اید چه حسی دارید؟

وقتی یک نفر را که از او کینه به دل دارید به قصد تلافی در جمع دوستان خیط می‌کنید چه حسی به شما دست می‌دهد؟

وقتی شخصی را دست‌آویز مسخره کردن و تحقیر می‌کنید چه حسی پیدا می‌کنید؟

در یک رقابت مسخره با راننده دیگر در بزرگراه با انجام رفتار پر خطر جلو می زنید چگونه می‌شوید؟ اصطلاحاً رو کم می‌کنید حالتان چگونه است؟

جواب همه این سوالات انرژی است که از سمت مغلوب به دست می‌آورید یا درست بگویم می‌دزدید. حالا بر عکس اگر شما سمت مغلوب بودید چه؟ خالی از انرژی می شدید. این رفتار منِ ذهنی است.

منِ ذهنی که انرژیش را در یک رقابت ذهنی مسخره به رقیب غالب خود باخته است باید سریع آن را جایگزین کند طبیعتا می‌رود و در مسیر خود یک ذهن ضعیف را پیدا می‌کند تا انرژی از دست داده را از او به راحتی بدزدد، در زندگی هر کسی هم افراد خانواده بواسطه تعلق خاطر و وابستگی به شما برای شما تبدیل به   ضعیف ترین ذهن‌های موجود اطرافت می شود و شما این تهی شدن را بر سر آنها خالی می‌کنید تا قرار پیدا کنید و آرام شوید.

من ذهنی چیست
در سطح هِرم جامعه هم به همین‌صورت از راس هرم به سمت پایین که افراد از لحاظ قدرت ضعیف می‌شوند از هم انرژی می دزدند و هر طبقه انرژی طبقه پایین‌تر خود را جایگزین انرژی از دست داده می‌کند تا قاعده هرم که همگی جزو ضعیف‌ترین اقشار جامعه از لحاظ قدرت و شان اجتماعی هستند و مشخصاً سرانجام چنین جامعۀ گرگ صفتی که همه از هم انرژی می‌دزدند تا هویت پیدا کنند مشخص است.

جلب توجه و کسب تحسین سایرین منجر به این می‌شود که یک منِ ذهنی انرژی بگیرد و اصطلاحا منیّت او نوازش شود

و یا برعکس عَدم تحسین سایرین منجر به تخلیه انرژی می‌شود طبیعتا اگر بخواهید تحسین دیگران را به دست آورید باید معیارهای مهم برای یک جامعه ذهنی را متوجه شوید، داشته هایتان بیشتر شود داشته های بیشتر منوط به قدرت بیشتر است قدرت در کلام، جاه و مقام، فیزیک و اندام، همسر، ثروت و … در دنیایی که منابع این ها که شمردیم در سطح باورِ ذهنی محدود است چاره ای نمی‌ماند جز اینکه آن را از دست دیگران بربایید.

ولی یک انسانی که از بازی منِ ذهنی خارج شده است و آن را تحت کنترل خود واقعیش قرار داده ؛ در این رقابت قرار نمی‌گیرد بلکه انرژی وجودی خود را از منابع عالی که در اختیارش است مثل طبیعت، محبت خانواده ونزدیکان و دوستان، مفید بودن برای جامعه، عبادت و سرگرمی های مفید، خورد و خوراک عالی و … کسب می‌کند و واسطه جریان انرژی کیهان به سایرین می‌شود

انرژیش دزدیده نمی‌شود بلکه خود آن را منتشر می‌کند و دریافت‌کنندگان را سیراب می‌کند، دعوا را کش نمی‌دهد و با آرامش و منطق و گفتگو به آن پایان می‌دهد و همیشه خالق صلح و دوستی خواهد بود.

۹-یکی از خصوصیات منِ ذهنی این است که بسیار زیرک و خیلی سریع و ماهرانه دست شما را برای اینکه سعی می‌کنید او را کنترل کنید می خواند.

 

شاید بزرگترین کشف بشر را بتوان فهم واقعیتی به نام ذهن به مدد علم روانشناسی دانست.
اما با زیرکی تمام تلاش خود را می‌کند که از مقابل شما کنار رفته تا مجددا فراموشش کنید و با او یکی شوید.

از کشف شدن توسط شما می‌ترسد از اینکه متوجه این دوگانگی بشوید می‌ترسد اما در عین حال آنقدر زیرک است که هر روشی را که برای کنترل او در پیش گرفته باشید به حیله از چنگ شما خارج و به کنترل خود در خواهد آورد

و اگر سعی نکنید که دائما خود را در مقابل او خودارزیابی کنید و متدهای خود را به روز کنید بی شک روزی می‌رسد که باز بندۀ ذهن هستید اما کماکان فکر می‌کنید که کنترلش را به دست دارید.

می‌گویید چگونه ممکن است؟ یه نگاه به تمام ادیان زمینی و آسمانی بکنید. تمامی این ادیان توسط انسان‌های خوب و فهمیده و دلسوز زمان خود از دریافت‌های درونی و یا آسمانی خلق و به مردم عرضه شدند.

در ابتدا چقدر در بیان راه و روش خود در میان مردم عصر خود دچار مشکل شدند تا بتوانند پیام آزادی و آزادگی و مساوات خود را به گوش همگان برسانند و امتی به دست آورند اما بعد از گذشت سالیان زیاد و فوت رسولان اولیه بر سر ادیان چه پیش‌آمد؟

افرادی در راس ادیان و اجراء کنندگان ادیان قرار گرفتند که نه تنها مردم را به آزادی و آزادگی و مساوات نرساندند بلکه مشکلی شدند بر مشکلات مردم و شخصی دیگر با دینی جدید و حرفی جدید ظهور می‌کرد و علیه ساختار فاسد دین قبلی قرار می‌گرفت، خب این از کجا ناشی می‌شود؟

از زیرکی ذهن همین بس که به زیبایی ابزار دین را که برای مقابله انسان بر زیاده‌خواهی ذهن بود را از دستش در آورده و آنها را به آفت زیاده‌خواهی و خود برتر بینی و مالکیت بر آزادی مردم دچار می‌کند.
این مساله در مسایل سادۀ زندگی نیز دیده می‌شود.

گاهاً افرادی را دیده‌ام که با بیماری هم هویت شده اند از بیماری رنج می‌کشند و با بیماری هویت پیدا می‌کنند ذهن این افراد خوب فهمیده است که این‌ها بیماری را انتخاب کرده اند شما این افراد را دائم دردمند و گله‌مند از تندرستی خود می‌بینید نوعی افتخار پنهان در منِ ذهنی این افراد نسبت به داشتن بیماری وجود دارد دقیقا زمانی که این افراد انگیزه‌های بهتر پیدا کنند که با آن بتوانند نظر اطرافیان را جذب کنند از حس بیمارگونه دست می‌کشند.

یا برخی افراد مذهبی را تصور کنید که بیش از حد در آداب مذهبی و حس لذت بردن از به جا آوردن آن فرو رفته‌اند این افراد به اینکه نفس این عبادات دینی و مذهبی چیست و باید منِ ذهنی آنها را که همان نفسانیت و خودپسندی است را کنترل کند فکر نمی‌کنند در نتیجه خیلی خوب عبادت می‌کنند اما در رفتارهای اجتماعیشان هیچ اثری از این آداب نمی‌بینید دقیقا ذهن این افراد اسلحه عبادت و آداب مذهبی را از چنگشان در آورده و آنها را با آن هم هویت کرده است و فرد از این پوسته جدید هویت می‌گیرد نه کمک برای خودسازی.

یادم می‌آید آن اوایل که بحث بیماری ایدز داغ بود و در موردش مقاله‌ای می‌خواندم دانشمندان مدعی بودندکه ویروس HIV ویروس بیماری ایدزشدیداً خود را با داروهای جدید تطبیق داده و اثر آنها را خنثی می‌کند و دائما در حال بازنویسی نسخه جدیدی از خودش هست که در برابر راههای درمان آن مقاومت می‌کند، یک چنین حالتی را ذهن انسان نیز دارد منِ ذهنی یک گام از شما جلوتر است. چرا؟

چون با شما زندگی کرده و شما را خوب می‌شناسد و از خلوت‌ترین نقاط درون فکر شما با خبر است و واقعا کنترل موجودی که همیشه و همواره می‌داند شما چه نیتی دارید کار سخت و دشوار ولی امکان پذیر است.

خب توانستیم در این قسمت خصوصیات منِ ذهنی را بشماریم و در موردشان صحبت کنیم، باز هم از شما می‌خواهم که این خصوصیات را بار منفی ندانید بلکه سعی‌کنید با علم و آگاهی به آنها سعی در کنترل منِ ذهنی برآیید. در تمام مدت زمان مطالعات در زمینه ذهنِ انسان ایمان آوردم که ذهن انسان و منِ ذهنی همان اهریمن همیشگی می‌باشد که در ادیان و اسطوره‌ها از قدیم تا کنون در موردش صحبت شده‌است. همان نفس اماره که دین مبین اسلام هم خیلی گوشزد کرده. اهریمنی که او را وادارد می‌کند فقط به خواسته‌های خودش فکرکند و در پی تصاحب هرچیزی برای من تلاش‌کند.

ذهن ناخودآگاه

در ادامه توضیح ساختار ذهن انسانی از منِ ذهنی که بگذریم باقی ساختار ذهن انسان عبارت است از ذهن ناخودآگاه. ذهن ناخودآگاه انسان بخش وسیعی از ساختار ذهن را تشکیل می‌دهد که از دو بخش :

ناخودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعی تشکیل می‌شود.

ناخودآگاه فردی هر انسان ، خاص و مخصوص همان شخص است که عبارت‌است از بخشی از ذهن که اولاً نسبت به آن و محتویاتش و رفتارش و نحوه عملش ، خود فرد و منِ ذهنی در حالت آگاهی به سر نمی‌برد. برای درک این مساله داستان معروف و در عین حال واقعی “یافتم” ارشمیدس را یادآوری می‌کنم.

ارشمسدس دانشمند رومی
ارشمیدس مدت‌ها بر روی یک مساله مهم و حل نشده متمرکز شده بود و هر چه فکر می‌کرد نمی‌توانست آن را حل‌کند تا اینکه ناامید می‌شود و روزی در حمام ناگهان راه حل به ذهن او خطور می‌کند و فریاد می‌زند یافتم!

البته برای همۀ ما هم در حد مسائل کوچک زندگی این تجربه بارها رخ داده است که دقیقاً زمانی که به مشکل یا مساله‌ای نمی‌اندیشیم (در حالیکه قبلاً روی آن وقت گذاشتیم و تمرکز کردیم ولی نه به یادمان‌آمده و نه حل شده است) ناگهان جواب در ذهن خودآگاهمان جرقه می‌زند و ما را شگفت زده می‌کند.

خب جریان چیست؟

در حقیقت زمانی که ما چیزی را با اختیار از منِ ذهنی خود کنار می‌گذاریم و دیگر به آن فکر نمی‌کنیم آن مساله و موضوع به بخش ناخودآگاه ذهن ما وارد می شود و بصورت یک نرم افزاری که در پشت صحنه همچنان اجرا می‌شود عمل می‌کند و ذهن ناخودآگاه کماکان با آن کلنجار می‌رود و با استفاده از تمام داشته‌های خود سعی در حل آن می‌کند، اگر حل نشد که کماکان بصورت یک موضوع در حال اجرا باقی می‌ماند تا کم انرژی شده و محو شود اگر هم موفق به یافتن پاسخ شد که آن را در اختیار منِ ذهنی قرار می‌دهد.

ذهن ناخودآگاه از ساختار عظیم و پیچیده تری نسبت به من ذهنی برخوردار است اما اختیارات منِ ذهنی را ندارد و تحت سانسور و فیلتر منِ ذهنی قرار دارد.

این منِ ذهنی است که بر اساس فیلترهای خود دسترسی ذهن ناخودآگاه به دریافت‌های حواس پنجگانه را کنترل می‌کند و همچنین سیگنال‌های درونی که از سطح ناخودآگاه ذهن به سمت بالا می‌آید تا در اختیار خودآگاه ذهن قرار بگیرد را بر اساس فیلترهای خود سانسور می‌کند و نمی‌گذارد یا متوجه آنها بشوید و یا اگر شدید به آنها اهمیت بدهید مثل یکسری دریافت‌های درونی که به ذهن شما می‌رسد اما منِ ذهنی در عرض چند ثانیه شما را مجاب می‌کند که به آن اهمیتی ندهید و بعد می‌بینید که چطور با بی‌توجهیِ خود به الهامی که به شما شده بود از یک توفیق بزرگ محروم شده اید.

خودِ واقعی

دقیقا از ابتدای مقاله وقتی منِ ذهنی را بعنوان یک وجود مجازی لازم به کنترل، معرفی کردیم همزمان به خودِ واقعی هم اشاره کردیم که همیشه و در اغلب موارد پشت این منِ ذهنی پنهان مانده است.


گفتیم منِ ذهنی ما نیستیم!!
و خودِ واقعی ما هستیم!! این دو آنقدر به هم چسبیده و شبیه شده‌اند که بشر بعد از هزاران سال فقط در طی این صد سال اخیر به مدد روانشناسی موفق شد متوجه شود که این دو از هم جدا هستند و خودِ واقعی قرن‌ها بود که در چنگال من ذهنی اسیر بود. هرچند رفتارِ الان جامعه بشری هم نشان دهندۀ تسلط منِ ذهنی بر خودِ واقعیست.

نگاه کنید به جنگها و نزاع‌ها و بحرانهای اقتصادی و حاکمان گاهاً دیوانه که چگونه سرنوشت ملت‌ها را اسیر منِ ذهنی خود کرده‌اند.

خودِ واقعی دریچۀ کوچکی از روح انسان به سطح روان بشر است، به تنهایی هیچ قدرت و کارکردی ندارد ناگزیر از هم نشینی منِ ذهنی است.

یک کودک را بنگرید چقدر زیبا و دلنشین است چقدر راحت نظرش را می‌گوید چقدر بی‌ملاحظه رفتار می‌کند این خودِ واقعی است که ناتوان است و هنوز منِ ذهنیش رشد نکرده هنوز یاد نگرفته حسابگر و ملاحظه کار شود.

در چهرۀ یک انسان مجنون که دچار زوال عقل است سادگی و بی آلایشی خاصی می‌بینید چرا؟ چون منِ ذهنیِ سالمی ندارد و فقط خودِ واقعی تنها و ناتوان است که جلوه‌گری می‌کند چقدر می‌شود با او ارتباط برقرارکرد؟ به سختی، چقدر برای زندگی کردن راحت است؟ به سختی

به این مثال توجه کنید:

اگر ناگهان در مسیری در مقابل خود یک سگِ تنها و بزرگ را ببینید چه حسی پیدا می‌کنید؟ طبیعتاً می ترسید و سعی می‌کنید محتاط‌تر باشید.

حالا تصورکنید در مسیر خود مردی را می‌بینید که همان سگ را به همراه دارد و طنابی در دست دارد که به قلادۀ سگ بسته شده است و در کنار هم هستند.

این صحنه اطمینان و آرامشی خاصی را به شما انتقال می‌دهد چون مطمئنید این سگ صاحبی دارد که او را کنترل می‌کند، از طرف دیگر آن مرد هم احساس امنیت بیشتری می‌کند چرا که سگی را به همراه دارد که می‌تواند از او محافظت‌کند.

هدف این نیست که همیشه خودِ واقعی ما در صحنه باشد. ما به دنبال انسانی هستیم که خودِ واقعیش افسارِ من ذهنی را به دست گرفته و از او استفاده کند و هر وقت او را می‌نگری همراه با منِ ذهنی ببینی که توسط او کنترل شده است و در خدمت خودِ واقعی می‌باشد. چنین انسان می‌تواند موفق شود و باعث رشد خود و جامعه خود شود.

خب از اینجا به بعد دیگه وارد هسته اصلی کارگاه یعنی راهکارهای کنترل ذهن خواهیم شد ؛ پس شما الان به گام ششم کارگاه یعنی راهکارهای کنترل ذهن:۵قدم اول برای کنترل ذهن مراجعه کنید.

برچسب ها

رسول صفاری

هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 2 = 7

بستن
بستن