کارگاه آموزش کنترل ذهنمقالات کارگاهی

مدیریت رابطه با ۴ نکته طلایی

این آموزش ، آخرین گام کارگاه کنترل ذهن می باشد.

در این آموزش چهار نکته مهم برای مدیریت رابطه را برای شما بیان کردم.
زیرا مدیریت یک رابطه و نحوه برخورد با اتفاقاتی که ممکن است در رابطه شما رخ بدهد از داشتن رابطه مهم تر است.
شما اگر نتوانید روابط خود را مدیریت کنید همیشه محکوم به شکست در احساسات و عواطف خود خواهید بود.

  • نام دوره : کارگاه آموزشی شناخت و تسلط بر ذهن و پرورش ذهن خلاق

  • پیش نیاز های این مطلب : ۸ نکته طلایی برای داشتن رابطه خوب

  • زمان تخمینی مطالعه : ۷ دقیقه

  • پادکست صوتی : ندارد

  • وضعیت مقاله : تکمیل شده

  • وضعیت دسترسی کامل آموزش : برای عموم آزاد

چهار کلید طلایی برای مدیریت رابطه

کسی که در روابط خود و مدیریت آن ها موفق عمل می‌کند؛

یک هنرمند است که از تمام مهارتهای ذهنی، بدنی، فردی و اجتماعی و … خود برای مدیریت روابط استفاده می‌کند و بهترین بازدهی را به دست می‌آورد؛

از شکست‌های معدود خود تجربه کسب می‌کند تا روابط بعدی خود را بهتر پوشش بدهد.

در اینجا چند مهارت یا تکنیک خاص به شما معرفی خواهیم کرد که علاوه بر اصول کلی مطرح شده به شما کمک خواهدکرد روابط را بهتر مدیریت کنید:

پیاده سازی قانون سه ثانیه

سعی کنید قانون سه ثانیه را که در آموزش های قبلی کارگاه کنترل ذهن به شما معرفی‌کردیم در روابط خود به کار ببرید.

تعجب از کارها
آن چیزی که در روابط بیشتر از همه می‌تواند ریسک سوءتفاهم و ناراحتی را بیشترکند کلام نابجا و نادرست است.

در هر سطحی از رابطه یک کلام نابجا و نادرست که می‌تواند حاوی مضامینی چون توهین، تحقیر، دروغ، افترا و.. باشد؛

باعث می‌شود رابطه شما دچار چالشی شود و آن را تا حد شکست بکشاند،

لذا سعی کنید قبل از اینکه کاری بکنید یا حرفی بزنید بخصوص در شرایط خاص و حساس، بارعایت قانون سه ثانیه به خود مسلط شوید و ببینید که باید چه کار بکنید، چه بگویید و چه احساسی نشان بدهید.

این‌کار به شما کمک خواهدکرد پخته‌تر عمل کنید و عاقلانه‌تر سخن بگویید هرچند هیچگاه از عذرخواهی و پوزش بعد از عمل و کلام نابجا کوتاه نیایید.

اصولاً رعایت قانون سه ثانیه باعث می‌شود که با حفظ حالت خودآگاه و کنترل منِ ذهنی ، نسبت به انتخاب نقابهای مناسب برای رابطه اقدام بکنید و تحت جو ذهنی قرار نگرفته و اصطلاحا جوگیر نشوید.

من ذهنی یک طرف ، خودواقعی طرف دیگه

اصولا در یک رابطه از نوع من ذهنی – خود واقعی، که قبلا در موردش در آموزش { روابط درونی و بیرونی چه تفاوتی دارند؟} صحبت کردیم ؛

سمت خود واقعی دست بازتری برای کنترل رابطه در اختیار دارد که به دلیل آگاهیش می‌باشد.

اصولا در یک رابطه که هر دو طرف من ذهنی می‌باشند در صورت وقوع چالش یا سوءتفاهم،

یک هم افزایی تخریبی در قالب کشمکش و مجادله کلامی یا فیزیکی که سرانجام آن کاملا مشخص است صورت می‌گیرد؛

اما در رابطه منِ ذهنی – خودِ واقعی سمت خودِ واقعی تا زمانی که بتواند بر کنترل خود بر من ذهنی مسلط باشد؛می‌تواند با صبر و هنر خود این هم افزایی را خنثی و رفتار مجادلانه منِ ذهنیِ سمت مقابل را خاموش‌کند.

یکی از بهترین تکنیک ها در این زمینه تکنیک نقاب برداری می باشد؛

در این تکنیک فرد سمت خود واقعی به جای تغذیه انرژی منِ ذهنی مقابل می‌تواند با به خاطر آوردن وضعیت کنونی او به او، او را نسبت به وضعیت خود آگاه و منِ ذهنیش را رو درروی خودِ واقعیش قرار دهد.

(گیج نشوید با مثالی که می‌زنم کاملا متوجه خواهید شد)

فرض کنید سر کار تو اتاقتان نشسته‌اید که ناگهان رییس شما با توپ و تشر وارد می‌شود و با بهانه قرار دادن یک کم‌کاری یا مساله، قصد جدال لفظی با شما را دارد ( طرف من ذهنی).

دقت کنید وقتی کسی اینگونه به سمت شما می‌آید شما دقیقا نمی‌دانید تا قبل از ورود او به سمتِ شما چه بر سر او گذشته است و چه اتفاقی افتاده است؛

احتمالا در یک جدال ذهنی در جای دیگر مثل دفتر مافوق خودش یا در منزل یا در مسیر، نمی دانیم هر جایی ممکن است باشد، انرژی خود را به یک من ذهنی قوی‌تر باخته است و شما اولین و مناسب‌ترین طعمه‌ای هستید که او پیدا کرده‌است و می‌تواند از شما انرژی از دست داده خود را به زور گرفته و جایگزین کند و منِ ذهنی خود را ارضا کند.

اگر منِ ذهنی باشید در هر وضعیتی که نسبت به آن فرد باشید وارد بازی شده و از دو حالت خارج نیست :

یا به او انرژی می‌دهید و از این پیروزی سرمست و راضیش می‌کنید؛

و یا قویتر از او عمل کرده و باقیمانده انرژی او را نیز دریافت کرده و ضربه نهایی را به منِ ذهنی کلافه و شکست خورده او وارد می کنید و البته کلک زندگی کاری خود را هم حتما کنده‌اید.

اما وقتی خود واقعی باشید و طرف هم رییس عصبانی باشد با یک لبخند بر چهره به او خواهید گفت: ” فلانی چرا آنقدر عصبانی هستید آیا مشکلی پیش آمده، عصبانیت برای شما خوب نیست، چشم، اجازه دهید تا بیشتر بررسی‌کنم و مشکل را برطرف کنم”

خود واقعی
این جمله یا هر جمله ای شبیه این که مناسب مشکل بوجود آمده باشد آب سردی است بر یک من ذهنی برافروخته که نقابش را از صورتش شسته و می‌برد.

اولین نشانه یک تکنیک نقاب برداری موفق پایین آمدن شدید تُن صدا و سطح تهاجمی سمت مقابل همراه با یک جمله حاوی نفی بیان شما که در حقیقت یک جور تایید ضمنی آن می باشد است.

مثلا در پاسخ خواهید شنید: ” نه اتفاق خاصی نیفتاده من خوبم فقط این آقای فلانی اصرار داره این کار زود انجام بشه و … “
در تکنیک نقاب برداری شما همچون یک قیچی رَوَنده حرکتی سمت مقابل را قطع کرده و منِ ذهنی او را در محل و زمان حاضر احضار می‌کنید،

نتیجه این می‌شود که یک رفتار نادرست که می‌توانست به سمت هم‌افزایی و یک نتیجه نامطلوب برود جای خود را به صلح، آرامش و هم‌اندیشی بدهد.

هیچ وقت یادم نمی‌رود سالها پیش به هنگام رانندگی اشتباه‌کردم و جلوی یک اتومبیل دیگر پیچیدم راننده آن اتومبیل خیلی ناراحت شد و با بوق و چراغ سعی‌کرد به من بفهماند من کار اشتباهی‌کردم،

خودم هم فهمیدم که کار اشتباهی انجام داده‌ام اما طرف بی‌خیال نمی‌شد و دنبالم آمد تا پشت چراغ قرمز صاف وایستاد کنارم و شیشه ماشین و پایین‌داد و شروع کرد به داد و بیداد و ناسزا گفتن.

در آن لحظه چون بواسطه عملِ من انرژی از دست داده بود منِ ذهنی او حریصانه سعی در این داشت که من را عصبانی‌کند تا با هم‌افزایی رفتار او، در یک مجادله لفظی یا اگر پیش‌آمد فیزیکی به او انرژی خود را ببازم اما من در کمال خونسردی لبخندی از روی عذرخواهی زدم و گفتم: “دوست عزیز حق کاملا با شماست اشتباه از من بود از بی خوابی و خستگی بود شما ببخشید.”

قیافه طرف بعد این جمله من دیدنی بود یکهو آرام شد و کلا بی‌خیال شد و رفت. در زندگی زن و شوهری هم زمان‌هایی است که این تکنیک می‌تواند به خوبی از تشنج و دعوا و هیاهو برای هیچ جلوگیری کند.

با بیمارها آگاهانه رفتار کنید

اگر یک آدم معلول و فلج از نظر توانایی بدنی در یک صف یا نوبتی یا جایی به حق شما تجاوز کند؛

یا به شما حرف ناجوری بزند به عادت تربیت خانوادگی و فرهنگی سعی نمی‌کنید که خیلی در فکر حق خود و اعاده آن باشید با دلسوزی از کنار مساله عبور می‌کنید،

کوتاه می‌آیید و چه بسا بتوانید کمکی هم به او بکنید اما در مواجه با یک انسان سالم که با پرخاشگری و گستاخی سعی می‌کند حق ما را ضایع کند و از ما انرژی بدزد شدیداً مقابله به مثل می‌کنیم تا اصطلاحاً حقش را کف دستش بگذاریم چرا؟

خشم در مدیریت روابط

چون همان خانواده و فرهنگ به ما نیاموخته است که یک انسان که تحت تسلط من ذهنی خود قرار دارد یک بیمار است یک زندانیست؛

و به همان میزان که انسان معلول بدنی مستحق دلسوزی است او هم محتاج ترحم و گذشت است نه اینکه ما هم از جنس او شده و بیماری او و در نتیجه بیماری منِ ذهنی خود را تشدید کنیم.

من ذهنی شایع ترین ویروسی است که به عمرم دیده ام به آنی می‌تواند ویروس پنهان منِ ذهنیِ سایرین را برانگیخته کرده و اپیدمی منیّت را راه بیندازد.

با درک این مساله سعی‌کنید وقتی به چنین اشخاصی در طول زندگی می رسید متوجه منِ ذهنی او که نقاب به چهره خود واقعی او زده ، بشوید و با آگاهی مساله را مدیریت کنید.

قانون رانندگی در بزرگراه را رعایت کنید

رابطه مثل رانندگی کردن در یک بزرگراه هست شما از اتومبیل جلویی باید فاصله مشخصی ایجاد کنید؛

نه آنقدر نزدیک که اگر راننده جلویی ترمز کرد نتوانید وسیله خود را از برخورد به خودروی او مانع شوید؛

نه آنقدر دور که به دلیل فاصله زیادِ شما، راننده‌های دیگر طمع کنند تا فاصله بین شما و او را پر کنند.

اصولا افراد در روابط آنقدر به طرف مقابل نزدیک می‌شوند و اصطلاحاً به او می چسبند که به او اجازه تنفس نمی‌دهند و به محض اینکه سمت مقابل تغییر رفتار می‌دهد یا سعی می‌کند کمی نسبت به ما ترمز کند با سر به او برخورد می‌کنیم،

اگر هم که خیلی فاصله بگیریم طبیعتا عرصه برای شخص دیگری باز می‌شود که رابطه جدیدی از نوع رابطه ما با او یا با ما ایجاد کرده و ما را کنار بزند.

مدیریت روابط چگونه است؟
سعی کنید در روابط، همیشه حسی از ولع و تشنگی همراه با امکان تامین و دسترسی را در سمت مقابل نسبت به خود ایجاد کنید او را از اشتیاق و محبت خود سیراب بکنید اما مواظب باشید اشباع (بیش از حد) نشود؛

اصولاً منِ ذهنی قادر به درک اشتیاق زیاد نیست و آن را قضاوت به خطا می‌کند.

به طرف مقابل اجازه نفس کشیدن بدهید و همه فضای اطرافش را اِشغال نکنید اما در عین حال نشان دهید که به او مشتاق و راغب و وفادار هستید و آسایش و آرامش او را بیش از منافع خود ترجیح می‌دهید.

شاید این مهارت در مورد مدیریت رابطه عاطفی بیشتر کاربرد داشته باشد.

اگر کمی بیندیشید و به تجارب موفق یا ناموفق خود در روابط نگاهی بیندازید حتما شما هم مهارتهایی دارید یا پیدا کرده‌اید که رعایت آنها به موفقیت در یک رابطه کمک می‌کند. آن ها را یادداشت کرده و آگاهانه اصلاحشان کنید و در اختیار دیگران هم قرار دهید.

برچسب ها

رسول صفاری

گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی ، نفسی برای ماندن در کنار او نخواهی داشت... پس با کسی بمان که نصف راه را دویده باشد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 2 = 1

بستن
بستن